اعتماد به نفس يعني تکيه به استعدادها و توانايي هاي
خود
يعني مقايسه نکردن خود با ديگران و وابسته نبودن به هيچکس و هيچ
چيز و هيچ جا، جز خداوند که ما را به عنوان جانشين خود بر روي زمين از
ميان ساير موجودات، برگزيده است. او به ما عنوان قائم مقامي داده است و
ما را به اسرار جهان هستي آگاه کرده است و آنگاه به فرشتگان که از
آفرينش ما سوال کردند، فرمود: به جانشين من، سجده کنيد و همه سجده
کردند جز ابليس. سجده ي فرشتگان آگاهانه بود. آنان پس از آنکه خداوند،
اسرار جهان هستي را به انسان آموخت، در برابر قدرت، عزت و شکوه و
اقتدار و اختيارات نا محدود انسان، سر تعظيم فرود آوردند. آنان به خوبي
مي دانستند که اکنون موجودي پا به عرصه حيات نهاده است که قدرت انتخاب
دارد. خمير مايه ي اين موجود صرفا آب و خاک و گل و لاي نيست، بلکه عشق
و معرفت است. زيرا در اين مواد اوليه، از روح الهي دميده شده است. اين
موجود، بار سنگين امانت الهي را که آسمان و زمين با همه ي وسعتش و کوه
ها با همه صلابتش از پذيرفتنش سر باز زده اند، به دوش کشيده است

دوش
ديدم که ملائک در ميخانه زدند // گل آدم بسرشتند و به پيمانه
زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت // با من راه نشين باده مستانه
زدند
آسمان بار امانت نتوانست کشيد // قرعه کار به نام من ديوانه
زدند
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 27 فروردین1390ساعت 17:26  توسط مسعود
|
+ نوشته شده در شنبه 27 فروردین1390ساعت 16:50  توسط مسعود
|
زن وشوهری بیش از 60 سال بایکدیگر زندگی مشترک داشتند. آنها همه چیز را به طورمساوی بین خود تقسیم کرده بودند. در مورد همه چیز باهم صحبت می کردند وهیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند مگر یک چیز: یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند ودر مورد آن هم چیزی نپرسد.
در همه این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود اما بالاخره یک روز...
پیرزن به بستر بیماری افتاد وپزشکان از او قطع امید کردند. در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع ورجوع می کردند پیر مرد جعبه کفش را آوردونزد همسرش برد.
پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده است که همه چیز را در مورد جعبه به شوهرش بگوید. پس از او خواست تا در جعبه را باز کند . وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی ومقداری پول به مبلغ 95 هزار دلار پیدا کرد پیرمرد دراین باره از همسرش سوال نمود.
پیرزن گفت :هنگامی که ما قول وقرار ازدواج گذاشتیم مادربزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید او به من گفت که هروقت از دست توعصبانی شدم ساکت بمانم ویک عروسک ببافم.
پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت وسعی کرد اشک هایش سرازیر نشود فقط دو عروسک در جعبه بود پس همسرش فقط دو بار در طول زندگی مشترکشان از دست او رنجیده بود از این بابت در دلش شادمان شد پس رو به همسرش کرد وگفت این همه پول چطور؟پس اینها ازکجا آمده؟
پیرزن در پاسخ گفت :آه عزیزم این پولی است که از فروش عروسک ها به دست اورده ام.
+ نوشته شده در جمعه 7 آبان1389ساعت 10:35  توسط مسعود
|
1. كنجكاوی را دنبال كنید:
"من هیچ استعداد خاصی ندارم. فقط عاشق كنجكاوی هستم"
چگونه كنجكاوی خودتان را تحریك می كنید؟
من كنجكاو هستم، مثلا برای پیدا كردن علت اینكه چگونه یك شخص موفق است و شخص دیگری شكست می خورد.
به همین دلیل است كه من سال ها وقت صرف مطالعه موفقیت كرده ام.
شما بیشتر در چه مورد كنجكاو هستید؟
پیگیری كنجكاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.

2. پشتكار گرانبها است:
"من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشكلات زمان زیادی می گذارم"
تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی كه آن را برساند.
پس مانند تمبر پستی باشید و مسابقه ای كه شروع كرده اید را به پایان برسانید.
با پشتكار می توانید بهتر به مقصد برسید.
3. تمركز بر حال:
"مردی كه بتواند در حالی كه غذا می خورد، با ایمنی رانندگی كند، از لذت غذا خوردن آنطور كه سزاوار آن هست بهره نمی برد"
پدرم به من می گفت نمی توانی در یك زمان بر ۲ اسب سوار شوی.
من دوست داشتم بگویم تو می توانی هر چیزی را انجام بدهی اما نه همه چیز.
یاد بگیرید كه در حال باشید و تمام حواستان را بدهید به كاری كه در حال حاضر انجام می دهید.
انرژی متمركز، توان افراد است، و این تفاوت پیروزی و شكست است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1 آبان1389ساعت 23:35  توسط مسعود
|
بگوييم : از اينكه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم
نگیم : ببخشيد كه مزاحمتان شدم
بگوييم : در فرصت مناسب كنار شما خواهم بود
نگوييم : گرفتارم
بگوييم : راست مي گي؟ راستي؟
نگوييم : دروغ نگو
بگوييم : خدا سلامتي بده
نگوييم : خدا بد نده
بگوييم : هديه براي شما
نگوييم : قابل ندارد
بگوييم : با تجربه شده
نگوييم : شكست خورده
بگوييم: قشنگ نيست
نگوييم : زشت است
بگوييم: خوب هستم
نگوييم: بد نيست
بگوييم : مناسب من نيست
نگوييم : به درد من نمي خورد
بگوييم : با اين كار چه لذتي مي بري؟
نگوييم : چرا اذيت مي كني؟
بگوييم : شاد و پر انرژي باشيد
نگوييم : خسته نباشيد
بگوييم: من
نگوييم: اينجانب
بگوييم: دوست ندارم
نگوييم: متنفرم
بگوييم: آسان نيست
نگوييم: دشوار است
بگوييم : بفرماييد
نگوييم : در خدمت هستم
بگوييم : خيلي راحت نبود
نگوييم : جانم به لبم رسيد
بگوييم : مسئله را خودم حل مي كنم
نگوييم : مسئله ربطي به تو ندارد
+ نوشته شده در پنجشنبه 29 مهر1389ساعت 23:26  توسط مسعود
|
ای خداوند!
به علمای ما مسئولیت
و به عوام ما علم
و به مومنان ما روشنایی
و به روشنفکران ما ایمان
و به متعصبین ما فهم
و به فهمیدگان ما تعصب
و به زنان ما شعور
و به مردان ما شرف
و به پیران ما آگاهی
و به جوانان ما اصالت
و به اساتید ما عقیده
و به دانشجویان ما نیز عقیده
و به خفتگان ما بیداری
و به دینداران ما دین
و به نویسندگان ما تعهد
و به هنرمندان ما درد
و به شاعران ما شعور
و به محققان ما هدف
و به نومیدان ما امید
و به ضعیفان ما نیرو
و به محافظه کاران ما گشتاخی
و به نشستگان ما قیام
و به راکدان ما تکان
و به مردگان ما حیات
و به کوران ما نگاه
و به خاموشان ما فریاد
و به مسلمانان ما قرآن
و به شیعیان ما علی(ع)
و به فرقه های ما وحدت
و به حسودان ما شفا
و به خودبینان ما انصاف
و به فحاشان ما ادب
و به مجاهدان ما صبر
و به مردم ما خودآگاهی
و به همه ملت ما همت، تصمیم و استعداد فداکاری
و شایستگی نجات و عزت
ببخش
"دکتر علی شریعتی"
+ نوشته شده در چهارشنبه 28 مهر1389ساعت 12:47  توسط مسعود
|